Bloodshedمیدونستم دی ماه قراره دو سه روز از سخت ترین روزهای زندگیم رو تجربه کنم. که همین اتفاق هم افتاد. ولی نه اون طوری که فکرشو میکردم.هر روز صبح با کلی امید از خواب بیدار میشدم. تو ماشین پشت فرمون تا برسم دفتر، کل مسیر فکر و خیال میکردم. تمرین هام رو از همیشه سخت تر کردم. برای آخرین اردوی آمادگی، مجید ما رو برد یه صعود زمسونه تو منطقه نمارستاق. یه قله ای که تو زمستون کمتر کسی سراغش میره. اونجا یه شب تو ارتفاع خوابیدیم که بدنمون به سرما و ارتفاع عادت کنه و اماده شیم برای هفته بعدش. میخواستیم ت
برچسب:
نویسنده: پرهام اسدی
تاريخ: شنبه
3 مرداد
1405 ساعت: 17:00